حباب

دل نوشته

برای تو نامه ای می نویسم ...دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد.دلتنگی که فاصله را نمی فهمد ! نزدیک باشی و اما دور ...دور ...دور !تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است .تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند ...پر از کوچه هایی که همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن بست می رسند ! فکر کن پای این دیوارهای سرد و سنگین چه لیلی ها و مجنون ها که می میرند ! خون بهای این دل های شکسته را چه کسی می دهد ؟!

   حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم .می دانی ،نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند و کسی که باید ، آن ها را نخواند ! قرار نیست این را هم بخوانی ...قرار نیست بیقراری ام را بفهمی ! قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و چند واژه را پنهان کرد ...قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است ...قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم !و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرد...اما برایت این نامه را می نویسم برای روزی که تو هم دلتنگ باشی ! دلتنگ کسی که دوستش داری...برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی ! برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته باشی ! برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش نباشد و هزاربار پیراهنش را بوییده باشی !

تو فکر می کنی آن روز چند سال خورشیدی دیگر است ؟آن روز چقدر از هم دور شده باشیم ؟ پای کدام بن بست کنار کدام درخت پایین کدام پنجره برای آخرین دیدار گریسته باشیم ؟

هنوز زود است ...برای تو که از حال دلم غافلی زود است ..نباید بفهمی که این روزها چقدر دلتنگم ...نباید بفهمی که قدم هایم هر روز پیر و پیرتر شده اند ! و هر روز سایه ام ،کمرش خم و خم تر می شود !این روزها برای گریستن دیگر باران را بهانه نمی کنم ...برای بیقراری ام سراغ پنجره ها نمی روم ...وقتی قاصدکی روی شانه ام می نشیند دیگر از تو خبری نمی گیرم شاید نشانی ام را گم کرده ای...گیسوانم یک در میان سپید و سیاهند مثل روزهایی که یک در میان شاد و ناشاد می گذرند! کوچه ها را که نگو ...بی خبرتر از آن می گذرم که پنجره ای برایم گشوده شود ...تکان دستی ، سلامی...خیال کن غریبه ای که او را هیچ کس نمی شناسد !هنوز هم ایستگاه ها را دوست دارم ...نیمکت هایی که بوی تنهایی می دهند .هنوز هم انتظار را دوست دارم .هنوز هم  زل می زنم به هر قطاری که می گذرد ...به دست هایی که توی هوا تکان می خورند و به بوسه هایی که میان دود ...گم می شوند ! خوش به حال قطارها همیشه می رسند ...اما من ...هیچ وقت نرسیدم ! هیچ وقت ...تمام زندگی ام فاصله بود ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

من به تو خیره شدم
من به تو مات دوختم
من که از نگاهت در میان تنهاییم سوختم
از طپش تنهایی سکوتم بر تو خیره شدم
آن زمان که تو را از بر خواندم
در ذهنت تیره شدم
به شکل خاکستری شعرهایم در نگاهت کیش شدم
در نفسهایت گم شدم
من که در هر ثانیه با تو ثبت شدم
کنون در بادم
مثل شعله ای در باد بی یادم
من تو را از بر می خوانم
و در شعرم تو را یاس می نامم
در نگاهت ردپایی از عشق درک کردم
در گرمای آغوشت لذت یکی شدن را لمس کردم
در حضور دردم حضورت را حس کردم
همین لحظه بود که حرف دلم را از تو سرشار کردم
در لبخند تو امید به زندگی طلوع کرد
همانند آفتابی در تاریکی و بغض سرد
چه کودکانه دستانت را فشردم
و چه زود باورم را به تو سپردم
چه پیمان قشنگی است وقتی دل ها اصل اند نه فکر منطق بشری
من گویا در رویاها هستم
اما بگذار که عمرم اینگونه شود سپری
افسوس زمان در گذر است
لحظه ای رسیده است
از نوع حقیقت تلخ بیداری
از نوع جدایی اجباری
از نوع حسرت ها
فرصتی ازفاصله ها
زمانی به شکل خاطره ها
به دیروز خیره می شوی
تکرارش می کنی
این تکرار ترس از فرداهاست
ترس از خاطره هاست
این فاصله قدرت شکستن عهد ما را ندارد
حال بگو به آسمان و ستارگان
بگو به فال گیر تا می تواند در فال ما جدایی بکارد
بگو تا می تواند بین ما فاصله ببارد
اما این دوری طاقت شکستن عهد ما را ندارد
دیروز را از بر کن
امروز را لمسم کن
که فردایی اگر ببینم در کنار توست
که فرداها همه در یاد و نگاه توست

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٢ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی
غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز
ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو
بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی
عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

استاد سر کلاس گفت کسی خدا رو دیده؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت کسی صدای خدا را شنیده ؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت کسی خدا را لمس کرده؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت پس خدا وجود ندارد

یکی از دانشجویان بلند شد و گفت :

کسی عقل استاد را دیده ؟ همه گفتند : . . نه .. !

دانشجو گفت کسی صدای عقل استاد را شنیده ؟ همه گفتند : . . نه . . !

دانشجو گفت کسی عقل استاد را لمس کرده ؟ همه گفتند : . . نه . . !

دانشجو گفت پس استاد عقل نداره !!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

 هرگز متنفر نشو حتی از اون کسی که دوستش داشتی ولی حالا نداری 2) بسیار بخند حتی برای کسی که در بغلش گریه کردی 3) همیشه لبخند بزن حتی به کسی که ازش متنفری 4) نگران نباش حتی اگر دیدی دست رفیقت تو دست دیگریه5) ازدیگران کم انتظار داشته باش 6) ساده زندگی کن7) دوست خوبی داشته باش چون تنها دوسته که برات میمونه

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۳ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

سلام اینم یه عکس ,نوشته باحال از نسرین خانوم عزیز

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۳ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

السلام ای وادی کرببلا

السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن

السلام ای کشته های بی کفن

 

با آب طلا نام حسین قاب کنید

با نام حسین یادی از آب کنید

خواهید مه سربلند و جاوید شوید

تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید

فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد


 

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است

 


 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٤ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٤ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

ما شقایق های طوفان خورده ایم ،

 سیلی نا حق فراوان خورده ایم ،

ساقه ی احساسمان خشکیده است ،

 زخم ها از تیغ و طوفان خورده ایم ،

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد ،

وسعت نهایم را حس نکرد ،

 در میان خنده های تلخ من گریه پنهانی ام را حس نکرد

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۱ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می
شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می
شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای
شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه
تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته..............................

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۱ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

اونی که یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی
داد دل به هر کس نمی داد، دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهمیدم که
دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گریه کردن نداره، به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره،
آخر قصه چی شد، قلب اون مال کی شد اون که از من پر گرفت چی می خواستیم وچی شد، اونی
که مال تو بود اگه لایق تو بود تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی ذاشت... اونی که
یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٥ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

دوستت دارم به چشمانی که رنگش رنگ شبهاست

به آن نازی که در  چشم تو پیداست
به لبخندی که چون لبخند گلهاست به رخسارت که چون

مهتاب زیباست به گلهای بهار و عشق و هستی به قرآنی که او را می

پرستی قسم ای نازنین تا زنده هستم تو را من دوست دارم و میپرستم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٥ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٤ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

از همان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که من و تو، ما می‌شویم؟!

پس چرا حالا من این قدر تنهاست!

از کی تو اینقدر سنگ دل شد؟

اصلا این او را که بازی داد؟

که آمد و تو را با خود برد و شدید ما

می‌ بینی

قصه ی عشقمان!

فاتحه ی دستور زبان را خوانده است

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٤ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

 

تا حالا بهت نگفتم
ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم

می خوام بگم تو دنیای
منی

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی
داره

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطرت
خودت

می خوام بگم شدی مجنون
عشقم

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات
میمیرم

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر
پات کنم

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ
میشه

می خوام بگم نبودنت برام پایان
زندگیه

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا
نمیدم

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو
ندارم

می خوام بگم مثل خرابه های بم
خرابتم

می خوام بگم بیشترازعشق لیلی به
مجنون عاشقتم

می خوام بگم هر جور که باشی دوست
دارم

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران
نمیدم

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست
دارم

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم
نیستم

می خوام بگم هر شب با خیالت می
خوابم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٤ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

نامه ی به آنکس که دوستش دارید

 

گفت بنویس گفتم با چه بنویسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنویس گفتم مرکب ندارم با چه بنویسم گفت با خونت بنویس گفتم ورق ندارم بر روی چه بنویسم گفت بر روی قلبت بنویس گفتم چه بنویسم گفت بنویس دوست دارم.........        

صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته..

ای چرخ از گردش بیوفتی چه سیاهی وچه تلخی (........)

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٩ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

deborah mihanblog com tanhaei dsudk 5 متن های عاشقانه کوتاه فوق العاده زیبا  

وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من 

اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو 

بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو 

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من 

اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم 

لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم 

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی 

فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی 

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود 

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳٠ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

First I want to tell hello from decorum

Second I have a message for you from kindness

O friend without you this world is like prison for me

When you are with me this prison is my rosery

I have no other grief except your grief

 I am happy that I have no other comate

It wasn't important that I felt so grief

 I flicker away of you

 you was important o my love! Not my breaking story

I tell you with honor of your love that: I AM THE LOSER

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

 باتو این ترانه ها را عشق است رخش سرخ بادپا را عشق است

عشق درگیر غروب را درد است باز هم طلوع ماه را عشق است

ای از خانه ز خم و گریه غربت بغض گشا را عشق است

ای از آب و هوای بی عشق بادبان ناخدا را عشق است

اهل بی مرز ترین دریا باش اهل همه جا را عشق است

از غزل باختگان می ترسم شعر های بی هوا را عشق است

ای قشنگ ترین سازها و آواز ها

روزهای بی عزا را عشق است

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٢ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

صمیمانه ترین شادباشها به مناسبت نوروز باستانی و سال نو برای همه دوستان عزیزم

براستی که این ایام واقعا از خجسته ترین ایام سال است و نوروز با قدرتی بی مانند به خانه همه دوستان آمده از هرقوم و گویش و مذهب و سخاوتمندانه مهرش رو به ایرانیان و ایران زمین هدیه داده
آیا ایامی رو در سال میتوانید پیدا کنید که این چنین حسه ایرانی بودن داشته باشد ... پس قدر این ایام رو بدانیم و نه تنها پنجره های منزلمان را بلکه پنجره های دلمان را به روی این رویداد بزرگ باز کنیم

دلتان همیشه شاد و بهاری باد دوستان عزیز

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

عــــیــــدتــــون مــــبــــارکــــ

عــــیــــدتــــون مــــبــــارکــــ

عــــیــــدتــــون مــــبــــارکــــ

عــــیــــدتــــون مــــبــــارکــــ

عــــیــــدتــــون مــــبــــارکــــ

عــــیــــدتــــون مــــبــــارکــــ

عــــیــــدتــــون مــــبــــارکــــ

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

طنز IT

خدا رو دوست دارم چون تا وقتی نخوام هیچ وقت D.C نمی کنه

خدا رو دوست دارم چون با یه Delete  هر چی بخوام پاک می کنه

خدا رو دوست دارم چون این همه  Friend  برام ADD  می کنه

خدا رو دوست دارم چون این همه Wallpaper  برام Update می کنه

خدا رو دوست دارم چون با اینکه بدم منو  Boot  نمی کنه

خدا رو دوست دارم چون همه چی مو می دونه ولی  Send to all نمی کنه

خدا رو دوست دارم چون با هر  Username که باشم منو Connect می کنه

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٢ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

ye shabe kho0b 2 asemo0n ye setare cheshmak zano0n,khandido go0ft

kenaretam ta akharesh ta paye jo0n...setareye ghashangi bo0d aro0m o nazo mehrabo0n...setare sho0d eshghe mano manam sho0dam asheghe o0n...ama ziad to0l nakeshid eshghe mano setare jo0n,mah o0mado setararo do0zdido bo0rd na mehrabo0n..hala shaba b yade o0n cheshm mido0zam b asemo0n,delam mikhad dad bzanam inbo0d gho0lo ghararemo0n!!!2set daram setare jo0n ta akharesh ta paye jo0n...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۸ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

تقدیم به بهترین ها

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

ان زمان که در اسمان ابری و دلتنگی زندگی

بارانی بودی برای سرزمین کویری دلم ...

و ان زمان که با ساز شکسته قلبت شور اوازی شدی برای دل شکسته ام ..

و ان هنگام که با باران نگاهت  شوره زار کویری دلم را سیراب نمودی ...

و ان زمان که با عشق بیکران و لبخند زیبایت مرهمی بودی برای زخم بی کسی ام

و ان زمانی که دستان گرم و پر مهرت را بر شانه های تنهایم حس کردم

به یقین قهرمان قله عشقی در روزهای اندوه بار و غم زده زندگی ام گشتی...

تو را به فراسوی نگاه مهربان و پاکی قلب عاشق وزلالی اشک

دوستت دارم وخواهم داشت ... 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٧ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar22.com

فدایت ای گل زیبای  هستی

نمی دانم کجا بی من نشستی

قشنگی هایم دنیایم تو هستی

یگانه گنج فردایم تو هستی  

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

اگه مردونگی مرده

اگه رفاقت ها رنگ باخته

اگه عشق دیگه معنا نداره

اگه دنیا پر از نامرده

اگه ارامشی نیست مهم نیست ...

دنیا اونقدر کوچیک هست

که ارزش این همه بدی رو نداشته باشه

می گذرد....

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۳ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

دل من دیر زمانیست که می پندارد  

 دوستی نیز  گلیست 

مثل نیلوفر ویاس 

ساقه تردو ظریفی در باد

بی گمان  سنگدل است  

   انکه روا می دارد

جان این ساقه نازک را  

  دانسته بیازرد                  

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

در تمام عمر یکبار عاشق شدم

عاشق کسی که برق چشمانش برای من فانوس

وبرق نگاهش نشانه عشق ودوست داشتن بود

کسی که برای داشتنش حاضرم از تمام دنیا بگزرم

و برای شنیدن صدایش حاضرم روزه سکوت بگیرم

بهترینم عاشقانه دوستت دارم و خواهم داشت

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

نمی دانم چرا باید بسوزم                       نمی دانم چرا باید بسازم

نمی دانم چگونه با تو باشم                    نمی دانم چگونه ساده باشم

نمی دانم قبولم میکنی یا نه                    نمی دانم نگاهم می کنی یا نه

نمی دانم در این دنیای پر رنگ               کسی هم رنگ ما هست یا نه

نمی دانم پس از مرگم                          کسی بر قبرم می گرید

نمی دانم پس از غمها                          چرا باز غم می آید

نمی دانم گناه کرده ام چیست                 نمی دانم جواب این سئوال با کیست

نمی دانم چرا هر شب می نویسم            نمی دانم برای کی می نویسم

نمی دانم چرا تنهای تنهایم                    نمی دانم چرا این شعر را می سرایم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

وقتی بغضم شکسته شد و نفس هایم غرق شد از اندوه وبی تابی

فقط ...سکوت با من بود

گاهگاهی که تنم خسته از این  لحظه ها

به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد

شبهای که بالشم خیس می شد از اشک شبانه و حسرت

فقط... سکوت با من بود

دیری است که با درد خود هم اشیانه شده ام

و هنوز سکوت با من است  و ای کاش به جای تو بر سکوت عاشق بودم ..

ای کاش .....  

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

مگه عاشقت نبودم  مگه باورت نداشتم

مگه اخرش خودمرو پای باورم نزاشتم

مگه هر نفس نخواستم تو رو هم نفس بدونم

چی شد اون صدا که باید حال با خودم بخونم

مگه پای قصه ها رو به شب تو وا نکردم

مگه با همین ترانه  ترو هم صدا نکردم

ترو هم صدا نکردم  که نموندی عا شقونه

می خوام با خودم بخونم برو از همین ترانه

تنهایم تنهای تنها یم ....ازاد از امروزوفردایم..

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

من و تو / شب و ستاره
شب هست وستاره
من هستم و تو
باز امشب با همیم و با نگا ههای پاکمان
سبد سبد عشق به هم هدیه می دهیم
و من باز بغض بلورین تو را از پشت هاله های اسمانی حضور نجیبت می یابم
هر چند می خواهی غم خاکستری قلب مهربانت را از نگاههای عاشقم دریغ کنی
و برای من فقط عشق باشی و عشق ......
اما نازنینم
چشمان من بیش از این تاب بی قراری های تو را ندارد
از چه دلتنگی ؟ بگو ..
با من بگو تا بیش از این دلتنگم نکردی
باشد مهربان باشد ..
باز هیچ مگو ...
بدان که صبور خواهم بود تا روزی که شکوه های سنگین دلت دل دریای ات
را با من خسته قسمت کنی .
تا لحظه ای که دوباره
شب هست وستاره
من هستم وتو ...
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |

وقتی گریه کردیم گفتند بچه است
وقتی خندیدیم گفتند دیوانه است
وقتی جدی بودیم گفتند مغرور است
وقتی شوخی کردیم گفتند سنگین باش
وقتی سنگین شدیم گفتند افسرده است
وقتی حرف زدیم گفتند پر حرف است
وقتی ساکت شدیم گفتند عاشقه
حالا که عاشقیم میگن اشتباهه...........
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط بهنام لشکری نظرات () |


Design By : Night Skin